abspringen
پریدن از روی، منصرف شدن، کنده شدن
Bedeutungen
1
von + Dativ
از روی چیزی (مانند تخته شیرجه یا صندلی) پریدن
- Er ist vom Sprungbrett abgesprungen.او از تخته شیرجه پرید.
- Das Kind ist vom Stuhl abgesprungen.کودک از روی صندلی پرید.
2
ohne Objekt
جدا شدن یا کنده شدن بخشی از یک شیء (مثل رنگ یا گچ)
- Ein Stück Putz ist von der Wand abgesprungen.تکهای از گچ از دیوار کنده شد.
- Die Farbe ist vom alten Möbelstück abgesprungen.رنگ از مبلمان قدیمی کنده شده است.
3
von + Dativ
کنارهگیری کردن، منصرف شدن از توافق یا پروژه
- Er ist kurz vor dem Wettkampf abgesprungen.او درست قبل از مسابقه کنارهگیری کرد.
- Der Investor ist von dem Projekt abgesprungen.سرمایهگذار از پروژه منصرف شد.