spratzeln
جرقه زدن، خشخش کردن، جلز و ولز کردن (با صدای ترق و تروق پاشیدن/پاشاندن)
Beispiele
- Wenn zwei Stromleitungen sich berühren, fängt es an zu ''spratzeln.وقتی دو سیم برق به هم میخورند، شروع به جرقه زدن میکند.
- Millionen Volt lassen es zischen, ''spratzeln'' und klingen.میلیونها ولت باعث میشود که آن سوت بکشد، جرقه بزند و صدا کند.
- Das Schnitzel ''spratzelt'' in der Pfanne.شنیتسل در ماهیتابه جلز و ولز میکند.
Bedeutungen
1
Intransitiv
جلز و ولز کردن، ترق و تروق کردن (مثل آتش، روغن داغ)
- Das Feuer spratzelte gemütlich im Kamin.آتش به آرامی در شومینه جلز و ولز میکرد.
- Das Fett in der Pfanne begann zu spratzeln.روغن در ماهیتابه شروع به ترق و تروق کرد.