mitsprechen
حق اظهار نظر داشتن، مشارکت در تصمیمگیری، همراهی در صحبت
Bedeutungen
1
bei + Dativ / über + Akkusativ
در تصمیمگیریها، برنامهریزیها یا بحثهای مهم حق اظهار نظر و اعمال نفوذ داشتن
- Die Mitarbeiter möchten bei wichtigen Entscheidungen mitsprechen.کارمندان میخواهند در تصمیمگیریهای مهم حق اظهار نظر داشته باشند.
- In dieser Angelegenheit habe ich leider nichts mitzusprechen.در این موضوع متأسفانه من هیچ حق تصمیمی ندارم.
2
intransitiv / Akkusativ
همزمان با گوینده یا گروه، متنی/دعوایی را با صدای بلند همخوانی و تکرار کردن
- Die Kinder durften das Gedicht laut mitsprechen.بچهها اجازه داشتند شعر را با صدای بلند همخوانی کنند.
- Er sprach das Gebet leise mit.او دعا را زیر لب همراه با بقیه خواند.