sprießen
جوانه زدن، روییدن، سبز شدن؛ (مجازی) پدیدار شدن
Beispiele
- Überall ''sprießt'' und grünt es.همه جا جوانه میزند و سبز میشود.
- Der Bart beginnt zu ''sprießen.ریش شروع به روییدن میکند.
- Immer neue Vereine ''sprießen'' aus dem Boden.همواره باشگاههای جدیدی از زمین سر برمیآورند.
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
جوانه زدن، روییدن، سر برآوردن (گیاهان)
- Die ersten Blumen sprießen im Frühling.اولین گلها در بهار جوانه میزنند.
- Überall sprießt frisches Grün aus dem Boden.همه جا سبزه تازه از زمین میروید.
2
(ohne Objekt)
پدیدار شدن، سر برآوردن (مجازی، مثلاً ایدهها، ساختمانها)
- Neue Ideen sprießen aus dem Boden.ایدههای جدید از زمین سر برمیآورند.
- Überall sprießen neue Geschäfte.همه جا کسبوکارهای جدید پدیدار میشوند.