sprießen

Aussprache: /ˈʃpriːsn̩/
Wortzerlegung: sprie·ßen
فعل

جوانه زدن، روییدن، سبز شدن؛ (مجازی) پدیدار شدن

Beispiele

  • Überall ''sprießt'' und grünt es.همه جا جوانه می‌زند و سبز می‌شود.
  • Der Bart beginnt zu ''sprießen.ریش شروع به روییدن می‌کند.
  • Immer neue Vereine ''sprießen'' aus dem Boden.همواره باشگاه‌های جدیدی از زمین سر برمی‌آورند.

Bedeutungen

1 (ohne Objekt)

جوانه زدن، روییدن، سر برآوردن (گیاهان)

  • Die ersten Blumen sprießen im Frühling.اولین گل‌ها در بهار جوانه می‌زنند.
  • Überall sprießt frisches Grün aus dem Boden.همه جا سبزه تازه از زمین می‌روید.
2 (ohne Objekt)

پدیدار شدن، سر برآوردن (مجازی، مثلاً ایده‌ها، ساختمان‌ها)

  • Neue Ideen sprießen aus dem Boden.ایده‌های جدید از زمین سر برمی‌آورند.
  • Überall sprießen neue Geschäfte.همه جا کسب‌وکارهای جدید پدیدار می‌شوند.