einspringen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌʃprɪŋən/
Wortzerlegung: ein·sprin·gen
فعل

جای کسی را گرفتن، به جای کسی وارد عمل شدن

Bedeutungen

1 für + Akkusativ

جای کسی را گرفتن، به جای کسی کار کردن، کمک کردن (در شرایط اضطراری یا غیبت)

  • Kannst du für mich einspringen, ich bin krank?می‌توانی به جای من بیایی، من مریضم؟
  • Sie musste für ihre Kollegin einspringen, die unerwartet gekündigt hatte.او مجبور شد جای همکارش را بگیرد که به طور غیرمنتظره استعفا داده بود.
2 intransitiv

به سرعت وارد عمل شدن، مداخله کردن (برای کمک یا نجات)

  • Als der Streit eskalierte, musste der Lehrer einspringen.وقتی دعوا بالا گرفت، معلم مجبور شد مداخله کند.
  • Er sprang sofort ein, um den Fehler zu korrigieren.او بلافاصله وارد عمل شد تا اشتباه را اصلاح کند.