einspringen
جای کسی را گرفتن، به جای کسی وارد عمل شدن
Bedeutungen
1
für + Akkusativ
جای کسی را گرفتن، به جای کسی کار کردن، کمک کردن (در شرایط اضطراری یا غیبت)
- Kannst du für mich einspringen, ich bin krank?میتوانی به جای من بیایی، من مریضم؟
- Sie musste für ihre Kollegin einspringen, die unerwartet gekündigt hatte.او مجبور شد جای همکارش را بگیرد که به طور غیرمنتظره استعفا داده بود.
2
intransitiv
به سرعت وارد عمل شدن، مداخله کردن (برای کمک یا نجات)
- Als der Streit eskalierte, musste der Lehrer einspringen.وقتی دعوا بالا گرفت، معلم مجبور شد مداخله کند.
- Er sprang sofort ein, um den Fehler zu korrigieren.او بلافاصله وارد عمل شد تا اشتباه را اصلاح کند.