umspritzen

Aussprache: /ˈʊmˌʃprɪtsən/
Worttrennung: um·sprit·zen
فعل

رنگ کردن مجدد، پاشیدن مایع برای واژگون کردن، احاطه کردن با مایع

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas umspritzen)

چیزی را دوباره با رنگ یا مایع پاشیدن؛ یا مایعی را به اطراف چیزی پاشیدن.

  • Der Künstler hat das Bild umgespritzt, um die Farben zu intensivieren.هنرمند نقاشی را دوباره رنگ پاشید تا رنگ‌ها را تشدید کند.
  • Man muss die Maschine regelmäßig mit Öl umspritzen.باید دستگاه را به طور منظم با روغن اسپری کرد.
2 Akkusativ (jemanden / etwas umspritzen)

در پزشکی، تزریق مایع (مانند بی‌حس‌کننده) به اطراف یک عصب یا ساختار بدن؛ یا احاطه کردن چیزی با پاشیدن مایع.

  • Der Chirurg wird den Bereich um den Tumor umspritzen, um ihn zu betäuben.جراح ناحیه اطراف تومور را برای بی‌حس کردن تزریق خواهد کرد.
  • Bei der Operation wurde das Gewebe vorsichtig umspritzt.در طول عمل، بافت با احتیاط با مایع احاطه شد.