entgegenspritzen
به سمت کسی پاشیدن، پاشیدن به صورت
Beispiele
- Das mysteriöse Fluidum, das mir aus dem Beagle-Buch ''entgegengespritzt'' war, hing immer noch in schweren geronnenen Klumpen an meinem Hemdbusen.مایع مرموزی که از کتاب بیگل به صورتم پاشیده شده بود، هنوز در تودههای سنگین و منعقد شده به پیراهنم چسبیده بود.
Bedeutungen
1
Dativ (به سمت چه کسی/چه چیزی) + Akkusativ (چه چیزی را)
مایعی را به سمت چیزی یا کسی پرتاب کردن یا پاشیدن.
- Das Kind spritzte dem Hund Wasser entgegen.بچه به سمت سگ آب پاشید.
- Der Feuerwehrmann spritzte den Flammen Wasser entgegen.آتشنشان به سمت شعلهها آب پاشید.
2
بدون مفعول مستقیم
مایعی که با فشار یا شدت به سمت چیزی حرکت میکند.
- Als er den Schlauch öffnete, spritzte das Wasser ihm entgegen.وقتی شلنگ را باز کرد، آب به سمتش پاشید.
- Der Schlamm spritzte den Reifen entgegen.گل و لای به سمت لاستیکها پاشید.