herumspuken
پرسه زدن (بی هدف)، در سر چرخیدن (ایده)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(درباره ارواح یا شبح) پرسه زدن، جنزدگی کردن در مکانی.
- Man sagt, dass es in diesem alten Haus spukt.میگویند که در این خانه قدیمی جن پرسه میزند.
- Seit Jahrhunderten spukt hier angeblich ein Geist herum.گفته میشود که قرنهاست یک روح در اینجا پرسه میزند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(مجازی) در ذهن چرخیدن، شایعه شدن، در افکار کسی بودن، وسواس فکری داشتن.
- Diese Idee spukt mir schon seit Tagen im Kopf herum.این ایده است که روزهاست در ذهن من میچرخد.
- Die Angst vor der Prüfung spukte in ihr herum.ترس از امتحان در ذهن او میچرخید.