stäbeln

Aussprache: /ˈʃtɛːbl̩n/
Worttrennung: stä·beln
فعل

بستن (گیاهان)، قیم زدن

Beispiele

  • Die Pflanzen werden herangezogen, pikiert, getopft, ''gestäbelt,'' gestutzt, gedüngt, gewässert und umgetopft …گیاهان را پرورش می‌دهند، نشا می‌کنند، گلدان می‌زنند، قیم می‌زنند، هرس می‌کنند، کود می‌دهند، آبیاری می‌کنند و گلدان عوض می‌کنند...

Bedeutungen

1 intransitiv

با استفاده از چوب دستی راه رفتن یا تکیه کردن (معمولاً به دلیل کهولت سن یا مشکل حرکتی)

  • Der alte Mann stäbelt langsam den Berg hinauf.مرد پیر به آرامی با چوب دستی از کوه بالا می‌رود.
  • Sie musste nach dem Unfall eine Weile stäbeln.او مجبور بود بعد از تصادف مدتی با چوب دستی راه برود.
2 Akkusativ (selten)

(مجازی، نادر) چیزی را با چوب دستی محکم کردن یا حمایت کردن

  • Manche Gärtner stäbeln junge Bäume, damit sie gerade wachsen.برخی باغبان‌ها درختان جوان را با چوب دستی محکم می‌کنند تا راست رشد کنند.
  • Die Konstruktion wurde mit zusätzlichen Balken gestäbelt.سازه با تیرهای اضافی تقویت شد.