städtisch
شهری، متعلق به شهر
Bedeutungen
1
مربوط به شهر، متعلق به شهر یا ساکنان آن، در مقابل روستایی یا دهاتی.
- Die städtische Infrastruktur muss dringend erneuert werden.زیرساختهای شهری نیاز به نوسازی فوری دارند.
- Sie bevorzugt das städtische Leben mit seinen vielen Möglichkeiten.او زندگی شهری با امکانات فراوانش را ترجیح میدهد.
- Der städtische Nahverkehr ist gut ausgebaut.حمل و نقل عمومی شهری به خوبی توسعه یافته است.
2
اداره شده یا متعلق به شهرداری یا دولت شهری.
- Das städtische Krankenhaus hat eine neue Abteilung eröffnet.بیمارستان شهری بخش جدیدی را افتتاح کرده است.
- Die städtische Galerie zeigt Werke lokaler Künstler.گالری شهری آثار هنرمندان محلی را به نمایش میگذارد.
- Er arbeitet für die städtische Wohnungsbaugesellschaft.او برای شرکت تعاونی مسکن شهری کار میکند.