stämmig

Aussprache: /ˈʃtɛmɪç/
Worttrennung: stäm·mig
صفت

تنومند، چهارشانه، قوی‌هیکل

Bedeutungen

1

دارای بدنی قوی، عضلانی و تنومند؛ چهارشانه.

  • Der Bauarbeiter war ein stämmiger Mann mit breiten Schultern.کارگر ساختمانی مردی تنومند با شانه‌های پهن بود.
  • Er hat eine stämmige Figur, die Kraft ausstrahlt.او اندامی تنومند دارد که نیرو را ساطع می‌کند.
  • Der stämmige Holzfäller konnte mühelos den Baum fällen.این الواربر تنومند توانست به راحتی درخت را قطع کند.