durchstehen
تاب آوردن، از سر گذراندن، تحمل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas durchstehen)
وضعیت یا سختی شدیدی را تا پایان تحمل کردن و پشت سر گذاشتن.
- Sie hat eine schwere Krankheit durchgestanden.او یک بیماری سخت را از سر گذراند.
- Wir müssen diese schwierige Zeit gemeinsam durchstehen.ما باید این دوران سخت را با هم تاب بیاوریم.