dabeistehen

Aussprache: /daˈbaɪ̯ˌʃteːən/
Worttrennung: da·bei·ste·hen
فعل

حضور داشتن، کنار ایستادن، حمایت کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

در جایی حاضر بودن و تماشا کردن بدون مداخله مستقیم یا مشارکت فعال.

  • Ich stand nur dabei und sah, was passierte.من فقط آنجا ایستادم و تماشا کردم که چه اتفاقی می‌افتد.
  • Er stand bei dem Unfall dabei, konnte aber nichts tun.او در صحنه تصادف حضور داشت، اما کاری از دستش برنمی‌آمد.
2 jemandem (Dativ)

پشتیبانی کردن از کسی، همراه و حامی کسی بودن در شرایط سخت.

  • In dieser schweren Zeit stand sie ihm immer dabei.در این دوران سخت، او همیشه حامی او بود.
  • Wir müssen unseren Freunden jetzt dabei stehen.ما باید اکنون از دوستانمان حمایت کنیم.