herumstehen

Aussprache: /hɛˈrʊmˌʃteːən/
Worttrennung: her·um·ste·hen
فعل

بیکار ایستادن، جاگیر بودن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

بدون هیچ کاری در جایی ایستادن و وقت گذراندن؛ بی‌هدف در مکانی ماندن.

  • Warum stehst du nur herum? Hilf mir lieber!چرا همین‌طوری بیکار ایستاده‌ای؟ بهتر است کمکم کنی!
  • Die Leute standen neugierig herum und beobachteten den Unfall.مردم کنجکاوانه اطراف ایستاده بودند و به صحنه تصادف نگاه می‌کردند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

قرار داشتن وسایل یا اشیاء در جایی به‌طوری که مزاحم، جاگیر یا بی‌مصرف به نظر برسند.

  • Die alten Möbel standen nur im Weg herum.اثاثیه قدیمی فقط در راه جا گرفته بودند.
  • Lass die Kisten nicht einfach hier herumstehen.اجازه نده جعبه‌ها همین‌طوری اینجا رها شده باشند.