strammstehen

Aussprache: /ˈʃtramˌʃteːən/
Worttrennung: stramm·ste·hen
فعل

خبردار ایستادن، راست ایستادن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

کاملاً راست و بدون حرکت ایستادن، به ویژه در حالت نظامی یا به نشانه احترام شدید.

  • Die Soldaten standen stramm, als der General vorbeiging.سربازان خبردار ایستادند وقتی ژنرال رد شد.
  • Er stand stramm vor dem Denkmal.او جلوی بنای یادبود راست ایستاد.
2 vor + Dativ (vor jemandem / etwas strammstehen)

در برابر چیزی (مانند فشار یا مخالفت) مقاومت کردن و تسلیم نشدن.

  • Die Bevölkerung muss vor der neuen Politik strammstehen.مردم باید در برابر سیاست جدید مقاومت کنند.
  • Sie stand stramm vor allen Angriffen.او در برابر تمام حملات پایداری کرد.