strammstehen
خبردار ایستادن، راست ایستادن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
کاملاً راست و بدون حرکت ایستادن، به ویژه در حالت نظامی یا به نشانه احترام شدید.
- Die Soldaten standen stramm, als der General vorbeiging.سربازان خبردار ایستادند وقتی ژنرال رد شد.
- Er stand stramm vor dem Denkmal.او جلوی بنای یادبود راست ایستاد.
2
vor + Dativ (vor jemandem / etwas strammstehen)
در برابر چیزی (مانند فشار یا مخالفت) مقاومت کردن و تسلیم نشدن.
- Die Bevölkerung muss vor der neuen Politik strammstehen.مردم باید در برابر سیاست جدید مقاومت کنند.
- Sie stand stramm vor allen Angriffen.او در برابر تمام حملات پایداری کرد.