ständig
دائمی، مدام، پیوسته
Bedeutungen
1
بدون توقف، به طور مداوم و پیوسته رخ دادن یا ادامه یافتن.
- Er hat ständige Kopfschmerzen.او سردردهای مداوم دارد.
- Die ständige Verbesserung der Produkte ist unser Ziel.بهبود مستمر محصولات هدف ماست.
- Wir brauchen eine ständige Überwachung des Systems.ما به نظارت دائمی سیستم نیاز داریم.
2
همیشگی، دائمی (در مقابل موقت).
- Sie ist seit vielen Jahren eine ständige Mitarbeiterin.او سالهاست که یک کارمند دائمی است.
- Das ist keine ständige Lösung, nur eine Übergangslösung.این یک راهحل دائمی نیست، فقط یک راهحل موقت است.
- Der ständige Lärm störte ihn.صدای دائمی او را آزار میداد.