ständig

Aussprache: /ˈʃtɛndɪç/
Worttrennung: stän·dig
صفت

دائمی، مدام، پیوسته

Bedeutungen

1

بدون توقف، به طور مداوم و پیوسته رخ دادن یا ادامه یافتن.

  • Er hat ständige Kopfschmerzen.او سردردهای مداوم دارد.
  • Die ständige Verbesserung der Produkte ist unser Ziel.بهبود مستمر محصولات هدف ماست.
  • Wir brauchen eine ständige Überwachung des Systems.ما به نظارت دائمی سیستم نیاز داریم.
2

همیشگی، دائمی (در مقابل موقت).

  • Sie ist seit vielen Jahren eine ständige Mitarbeiterin.او سال‌هاست که یک کارمند دائمی است.
  • Das ist keine ständige Lösung, nur eine Übergangslösung.این یک راه‌حل دائمی نیست، فقط یک راه‌حل موقت است.
  • Der ständige Lärm störte ihn.صدای دائمی او را آزار می‌داد.