stängeln
ساقه زدن (گیاه), تکان دادن (نوزاد)
Bedeutungen
1
(intransitive)
(در مورد گیاهان) ساقه درآوردن، رشد کردن و ساقه بلند و نازک تشکیل دادن.
- Die jungen Pflanzen beginnen zu stängeln.گیاهان جوان شروع به ساقه زدن کردهاند.
- Die Tomatenpflanzen sind zu stark gestängelt, weil sie zu wenig Licht hatten.بوتههای گوجه فرنگی بیش از حد ساقه درآوردهاند چون نور کافی نداشتند.
2
(intransitive)
(لهجه ساکسونی، قدیمی) نوزاد را در آغوش تکان دادن یا تاب دادن.
- Die Großmutter stängelte das Baby sanft in ihren Armen.مادربزرگ نوزاد را به آرامی در آغوشش تکان داد.
- Er erinnerte sich, wie seine Mutter ihn immer stängelte, wenn er weinte.او به یاد آورد که چگونه مادرش هر وقت او گریه میکرد، او را تاب میداد.