stäuben
گرد پاشیدن، غبارآلود کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(گرد و غبار، پودر) بلند شدن، پخش شدن یا پراکنده شدن.
- Beim Abbruch des alten Hauses stäubte es gewaltig.هنگام تخریب خانه قدیمی، گرد و خاک زیادی بلند شد.
- Der Wind wirbelte Staub auf, der überall stäubte.باد گرد و خاک را به هوا بلند کرد که همه جا را پوشاند.
2
Akkusativ (was) + auf + Akkusativ (wohin)
پودر یا گرد را روی چیزی پاشیدن یا آن را با پودر پوشاندن.
- Sie stäubte Zucker auf den Kuchen.او روی کیک شکر پاشید.
- Der Koch stäubte Pfeffer über das Gericht.آشپز روی غذا فلفل پاشید.