herumstöbern
جستجو کردن، گشتن، ور رفتن
Bedeutungen
1
in + Dativ (in etwas herumstöbern)
در چیزی گشتن یا جستجو کردن (معمولاً برای یافتن چیزی یا از روی کنجکاوی)، زیر و رو کردن.
- Sie stöberte stundenlang in alten Büchern auf dem Dachboden herum.او ساعتها در انباری در میان کتابهای قدیمی جستجو کرد.
- Er stöberte in den Schubladen nach einem Stift herum.او در کشوها به دنبال یک خودکار میگشت.
2
(بدون حرف اضافه یا با حروف اضافه مکانی)
در یک مکان زیر و رو کردن یا جستجو کردن، اغلب به شکلی نامنظم.
- Der Hund stöberte im Laub herum.سگ در میان برگها جستجو میکرد.
- Sie hat die ganze Wohnung nach ihrem Schlüssel herumgestöbert.او تمام آپارتمان را برای کلیدش زیر و رو کرده بود.