stören
مزاحم شدن، مختل کردن، اذیت کردن
Beispiele
- Dieser Lärm ''stört'' mich bei der Arbeit.این سروصدا هنگام کار مزاحم من میشود.
- Mario ''stört'' zum wiederholten Male den Unterricht.ماریو برای چندمین بار کلاس را مختل میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden)
مزاحم کسی شدن، آرامش، تمرکز یا کار کسی را به هم زدن.
- Bitte nicht stören!لطفاً مزاحم نشوید!
- Der Lärm stört mich beim Arbeiten.سر و صدا هنگام کار مزاحم من میشود.
2
Akkusativ (etwas)
چیزی را مختل کردن، مانع انجام صحیح یا روان کاری شدن.
- Das schlechte Wetter störte unsere Pläne.آب و هوای بد برنامههای ما را مختل کرد.
- Eine technische Störung hat den Betrieb gestört.یک اختلال فنی، عملیات را مختل کرده است.
3
sich + an + Dativ
(sich stören an) از چیزی ناراحت بودن، چیزی آزار دادن یا باعث رنجش شدن.
- Er stört sich an dem lauten Geräusch.او از صدای بلند ناراحت است.
- Ich störe mich nicht an seiner Meinung.من از نظر او ناراحت نمیشوم.