zusammenstückeln
سرهم کردن، وصله کردن (از قطعات مختلف)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas zusammenstückeln)
چیزی را از قطعات مختلف و اغلب نامتجانس، به صورت موقت یا با کیفیت پایین به هم وصل کردن یا سرهم کردن.
- Er hat ein provisorisches Boot aus alten Brettern zusammengestückelt.او با استفاده از تختههای قدیمی، یک قایق موقت سرهم کرد.
- Die Reparatur war nur notdürftig zusammengestückelt.تعمیر فقط به صورت سرهمبندی شده و موقتی انجام شده بود.