aufstehen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌʃteːən/
Worttrennung: auf·ste·hen
فعل

بیدار شدن، بلند شدن، قیام کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

از خواب بیدار شدن و از بستر برخاستن.

  • Ich muss morgen früh aufstehen.من باید فردا صبح زود بیدار شوم.
  • Er ist noch nicht aufgestanden.او هنوز بیدار نشده است.
2 (ohne Objekt) / von + Dativ

از حالت نشسته یا درازکش به حالت ایستاده درآمدن.

  • Bitte stehen Sie auf, wenn der Richter den Raum betritt.لطفاً وقتی قاضی وارد اتاق می‌شود، بایستید.
  • Er stand von seinem Stuhl auf.او از روی صندلی‌اش بلند شد.
3 gegen + Akkusativ / für + Akkusativ

قیام کردن، ایستادگی کردن یا اعتراض کردن علیه کسی یا چیزی.

  • Das Volk steht gegen die Unterdrückung auf.مردم علیه ظلم قیام می‌کنند.
  • Sie ist für ihre Rechte aufgestanden.او برای حقوق خود ایستادگی کرد.
4 intransitiv (بدون مفعول)

باز بودن یا نیمه‌باز قرار داشتن (در، پنجره و غیره).

  • Die Tür steht immer auf.در همیشه باز است.
  • Das Fenster stand einen Spaltbreit auf.پنجره کمی باز بود.
5 auf + Akkusativ (auf jemanden / etwas aufstehen)

علاقه‌مند بودن به چیزی یا کسی، کشش داشتن (در زبان عامیانه).

  • Worauf stehst du?به چه چیزی علاقه داری؟
  • Er steht auf alte Filme.او به فیلم‌های قدیمی علاقه دارد.