ausstehen
تحمل کردن، معوق ماندن، در انتظار بودن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas ausstehen)
تحمل کردن و تاب آوردن سختی، درد یا شرایط ناخوشایند.
- Er hat die lange Krankheit tapfer ausgestanden.او بیماری طولانی را با شجاعت تحمل کرد.
- Ich kann diesen Lärm nicht länger ausstehen!من دیگر نمیتوانم این سر و صدا را تحمل کنم!
2
intransitiv (بدون مفعول)
پرداخت نشده بودن، هنوز انجام نگرفتن، بلاتکلیف بودن (مانند پرداخت، پاسخ، نتیجه).
- Die Miete für diesen Monat steht noch aus.اجاره این ماه هنوز پرداخت نشده است.
- Die Ergebnisse der Untersuchung stehen noch aus.نتایج تحقیق هنوز اعلام نشده است.