dastehen

Aussprache: /ˈdaːʃteːən/
Worttrennung: da·ste·hen
فعل

ایستادن, در وضعیتی قرار داشتن, به نظر رسیدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول) / Ort (مکان)

ایستادن در یک مکان یا موقعیت فیزیکی.

  • Er stand stundenlang im Regen da.او ساعت‌ها در آنجا در باران ایستاده بود.
  • Das Denkmal steht mitten auf dem Platz da.بنای یادبود درست وسط میدان قرار دارد.
2 gut / schlecht / als ... dastehen

در شرایط یا وضعیت خاصی (خوب یا بد) قرار داشتن، جلوه کردن، به نظر رسیدن.

  • Die Firma steht wirtschaftlich schlecht da.شرکت از نظر اقتصادی در وضعیت بدی قرار دارد.
  • Er steht als Held da, obwohl er nichts getan hat.او به عنوان یک قهرمان جلوه می‌کند، هرچند کاری نکرده است.