dastehen
ایستادن, در وضعیتی قرار داشتن, به نظر رسیدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول) / Ort (مکان)
ایستادن در یک مکان یا موقعیت فیزیکی.
- Er stand stundenlang im Regen da.او ساعتها در آنجا در باران ایستاده بود.
- Das Denkmal steht mitten auf dem Platz da.بنای یادبود درست وسط میدان قرار دارد.
2
gut / schlecht / als ... dastehen
در شرایط یا وضعیت خاصی (خوب یا بد) قرار داشتن، جلوه کردن، به نظر رسیدن.
- Die Firma steht wirtschaftlich schlecht da.شرکت از نظر اقتصادی در وضعیت بدی قرار دارد.
- Er steht als Held da, obwohl er nichts getan hat.او به عنوان یک قهرمان جلوه میکند، هرچند کاری نکرده است.