abstehen
فاصله داشتن، بیرون زدن، کهنه شدن (مایعات)
Bedeutungen
1
von + Dativ / (ohne Objekt)
از سطح فاصله داشتن و برجسته بودن (مانند گوشها، کاغذدیواری).
- Seine Ohren stehen weit vom Kopf ab.گوشهایش از سرش فاصله زیادی دارند و برجسته هستند.
- Die Tapete steht an einigen Stellen von der Wand ab.کاغذدیواری در برخی نقاط از دیوار فاصله گرفته است.
2
intransitiv (بدون مفعول)
کهنه و بیطعم شدن نوشیدنی بر اثر ماندن زیاد.
- Die Milch ist abgestanden und schmeckt nicht mehr gut.شیر کهنه شده و دیگر طعم خوبی ندارد.
- Das Bier stand zu lange und ist abgestanden.آبجو خیلی طولانی مانده بود و بیمزه شده بود.
3
von + Dativ (von jemandem / etwas abstehen)
از تصمیمی یا از شکایتی انصراف دادن (کاربرد کتابی).
- Er hat von seinem Vorhaben abgesehen.او از طرح خود منصرف شد.
- Sie musste von der Klage abstehen.او مجبور شد از شکایت صرف نظر کند.