wegsterben
به تدریج مردن، از دست رفتن گروهی
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(عامیانه/محاوره) به تدریج یا یکییکی مردن افراد یک نسل، گروه یا جمعیت؛ منقرض شدن.
- Die alte Handwerkskunst stirbt langsam weg.صنایع دستی قدیمی به تدریج در حال از بین رفتن است.
- Viele traditionelle Dialekte sterben in Deutschland weg.بسیاری از گویشهای سنتی در آلمان در حال از بین رفتن هستند.