sterben

Aussprache: /ˈʃtɛʁbn̩/
Worttrennung: ster·ben
فعل

مردن، جان باختن، فوت کردن

Bedeutungen

1 intransitiv

جان باختن، از دنیا رفتن، مردن انسان

  • Mein Großvater ist letztes Jahr gestorben.پدربزرگم سال گذشته فوت کرد.
  • Er starb im Alter von 82 Jahren.او در سن ۸۲ سالگی درگذشت.
2 an + Dativ

مردن بر اثر یک بیماری، علت یا حادثه خاص

  • Viele Menschen sterben an dieser Krankheit.بسیاری از مردم بر اثر این بیماری می‌میرند.
  • Er ist an einem Herzinfarkt gestorben.او بر اثر حمله قلبی درگذشت.
3 für + Akkusativ

جان دادن یا فدا شدن برای یک هدف، آرمان یا شخص

  • Soldaten sterben für ihr Land.سربازان برای کشورشان می‌میرند.
  • Er würde für seine Überzeugungen sterben.او برای عقایدش جان می‌داد.
4 intransitiv

(مجازی) از بین رفتن، ناپدید شدن یا پایان یافتن سنت‌ها، امید یا پدیده‌ها

  • Alte Traditionen sterben langsam aus.سنت‌های قدیمی به آرامی از بین می‌روند.
  • Die Hoffnung stirbt zuletzt.امید آخرین چیزی است که می‌میرد.