sterben
مردن، جان باختن، فوت کردن
Bedeutungen
1
intransitiv
جان باختن، از دنیا رفتن، مردن انسان
- Mein Großvater ist letztes Jahr gestorben.پدربزرگم سال گذشته فوت کرد.
- Er starb im Alter von 82 Jahren.او در سن ۸۲ سالگی درگذشت.
2
an + Dativ
مردن بر اثر یک بیماری، علت یا حادثه خاص
- Viele Menschen sterben an dieser Krankheit.بسیاری از مردم بر اثر این بیماری میمیرند.
- Er ist an einem Herzinfarkt gestorben.او بر اثر حمله قلبی درگذشت.
3
für + Akkusativ
جان دادن یا فدا شدن برای یک هدف، آرمان یا شخص
- Soldaten sterben für ihr Land.سربازان برای کشورشان میمیرند.
- Er würde für seine Überzeugungen sterben.او برای عقایدش جان میداد.
4
intransitiv
(مجازی) از بین رفتن، ناپدید شدن یا پایان یافتن سنتها، امید یا پدیدهها
- Alte Traditionen sterben langsam aus.سنتهای قدیمی به آرامی از بین میروند.
- Die Hoffnung stirbt zuletzt.امید آخرین چیزی است که میمیرد.