sterben
مردن، جان باختن، فوت کردن، از بین رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
جان باختن، از دنیا رفتن، مردن انسان یا حیوان
- Seine Großmutter ist letztes Jahr gestorben.مادربزرگش سال گذشته فوت کرد.
- Der alte Baum ist im Winter gestorben.درخت پیر در زمستان از بین رفت.
2
an + Dativ (an jemandem / etwas sterben)
مردن بر اثر یک بیماری، علت یا حادثه خاص
- Viele Menschen sind an der Grippe gestorben.بسیاری از مردم بر اثر آنفولانزا جان باختند.
- Er starb an den Folgen des Unfalls.او در اثر عواقب حادثه درگذشت.
3
für + Akkusativ (für jemanden / etwas sterben)
جان دادن یا فدا شدن برای یک هدف، آرمان یا شخص
- Er ist für sein Land gestorben.او برای کشورش جان باخت.
- Sie würde für ihre Prinzipien sterben.او برای اصول خود جان میداد.
4
intransitiv (بدون مفعول)
(مجازی) از بین رفتن، ناپدید شدن یا پایان یافتن سنتها، امید یا پدیدهها
- Die alte Tradition ist langsam gestorben.سنت قدیمی به آرامی از بین رفت.
- Die Hoffnung auf Frieden stirbt zuletzt.امید به صلح آخرین چیزی است که میمیرد.