sterben

Aussprache: /ˈʃtɛʁbn̩/
Worttrennung: ster·ben
فعل

مردن، جان باختن، فوت کردن، از بین رفتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

جان باختن، از دنیا رفتن، مردن انسان یا حیوان

  • Seine Großmutter ist letztes Jahr gestorben.مادربزرگش سال گذشته فوت کرد.
  • Der alte Baum ist im Winter gestorben.درخت پیر در زمستان از بین رفت.
2 an + Dativ (an jemandem / etwas sterben)

مردن بر اثر یک بیماری، علت یا حادثه خاص

  • Viele Menschen sind an der Grippe gestorben.بسیاری از مردم بر اثر آنفولانزا جان باختند.
  • Er starb an den Folgen des Unfalls.او در اثر عواقب حادثه درگذشت.
3 für + Akkusativ (für jemanden / etwas sterben)

جان دادن یا فدا شدن برای یک هدف، آرمان یا شخص

  • Er ist für sein Land gestorben.او برای کشورش جان باخت.
  • Sie würde für ihre Prinzipien sterben.او برای اصول خود جان می‌داد.
4 intransitiv (بدون مفعول)

(مجازی) از بین رفتن، ناپدید شدن یا پایان یافتن سنت‌ها، امید یا پدیده‌ها

  • Die alte Tradition ist langsam gestorben.سنت قدیمی به آرامی از بین رفت.
  • Die Hoffnung auf Frieden stirbt zuletzt.امید به صلح آخرین چیزی است که می‌میرد.