absterben

Aussprache: /ˈapˌʃtɛʁbn̩/
Worttrennung: ab·ster·ben
فعل

خشک شدن، از کار افتادن بافت یا گیاه، مردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

خشک شدن و از بین رفتن گیاه، شاخه، برگ یا مردن و از کار افتادن بافت‌ها و سلول‌های بدن.

  • Wegen der Dürre sind viele Pflanzen abgestorben.به دلیل خشکسالی، بسیاری از گیاهان خشک شدند.
  • Die Nervenzellen in diesem Bereich sind abgestorben.سلول‌های عصبی در این ناحیه از بین رفته‌اند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

(مجازی) از بین رفتن، سرد شدن یا پایان یافتن احساسات، علاقه‌ها، روابط یا فعالیت‌ها.

  • Die alte Freundschaft ist langsam abgestorben.دوستی قدیمی به تدریج از بین رفت.
  • Seine Leidenschaft für die Musik ist abgestorben.اشتیاق او برای موسیقی از بین رفته است.