absterben
خشک شدن، از کار افتادن بافت یا گیاه، مردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
خشک شدن و از بین رفتن گیاه، شاخه، برگ یا مردن و از کار افتادن بافتها و سلولهای بدن.
- Wegen der Dürre sind viele Pflanzen abgestorben.به دلیل خشکسالی، بسیاری از گیاهان خشک شدند.
- Die Nervenzellen in diesem Bereich sind abgestorben.سلولهای عصبی در این ناحیه از بین رفتهاند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(مجازی) از بین رفتن، سرد شدن یا پایان یافتن احساسات، علاقهها، روابط یا فعالیتها.
- Die alte Freundschaft ist langsam abgestorben.دوستی قدیمی به تدریج از بین رفت.
- Seine Leidenschaft für die Musik ist abgestorben.اشتیاق او برای موسیقی از بین رفته است.