stürmen
به سرعت دویدن، هجوم بردن؛ طوفانی بودن
Beispiele
- Mit hochrotem Kopf ''stürmte'' sie aus dem Wohnzimmer.با صورتی کاملاً سرخ از اتاق نشیمن بیرون دوید.
- Mit dem Telefon in der Hand ''stürmte'' er in die Küche.با تلفن در دست به سمت آشپزخانه هجوم برد.
- Seit gestern Abend ''stürmt'' es.از دیروز عصر طوفانی است.
- Der Kaiser ''stürmte'' mit seinen Truppen Constantinopel.امپراتور با نیروهایش به قسطنطنیه یورش برد.
Bedeutungen
1
(unpersönlich)
(در مورد هوا) طوفانی بودن، باد شدید وزیدن
- Es stürmt draußen sehr stark.بیرون هوا خیلی طوفانی است.
- Gestern hat es den ganzen Tag gestürmt.دیروز تمام روز طوفانی بود.
2
(wohin)
با عجله و سرعت زیاد به جایی رفتن، هجوم آوردن
- Die Kinder stürmten aus der Schule, als es klingelte.بچهها وقتی زنگ خورد، با عجله از مدرسه بیرون ریختند.
- Er stürmte wütend aus dem Zimmer.او با عصبانیت از اتاق بیرون رفت.
3
Akkusativ (etwas)
(نظامی) به جایی حمله کردن، یورش بردن
- Die Soldaten stürmten die Festung.سربازان به قلعه حمله کردند.
- Die Fans stürmten das Feld nach dem Sieg.هواداران پس از پیروزی به زمین هجوم آوردند.