hinabstürzen
سقوط کردن، فرو افتادن، سقوط دادن
Bedeutungen
1
intransitiv (ist hinabgestürzt)
به سرعت از ارتفاعی به پایین افتادن یا سقوط کردن (برای اشیاء، افراد یا وسایل نقلیه).
- Der Bergsteiger stürzte in die Tiefe.کوهنورد به اعماق سقوط کرد.
- Das Flugzeug stürzte nach dem Start ab.هواپیما پس از برخاستن سقوط کرد.
2
in + Akkusativ (in eine Krise, in den Ruin + hinabstürzen)
به صورت مجازی، به وضعیت بسیار بدی سقوط کردن، فروپاشیدن یا از دست دادن ارزش (مانند اقتصاد، اعتبار، قیمتها).
- Die Wirtschaft stürzte in eine tiefe Rezession.اقتصاد به رکود عمیقی سقوط کرد.
- Nach dem Skandal stürzte sein Ruf ins Bodenlose.پس از رسوایی، اعتبار او به شدت سقوط کرد.