stürzen
سقوط کردن، افتادن، سرنگون کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به طور ناگهانی به زمین افتادن یا از ارتفاعی پایین آمدن.
- Der alte Mann stürzte auf der Straße.پیرمرد در خیابان افتاد.
- Das Flugzeug stürzte kurz nach dem Start ab.هواپیما اندکی پس از برخاستن سقوط کرد.
2
Akkusativ (jemanden/etwas stürzen)
کسی یا چیزی را به زور از قدرت یا موقعیت خود برکنار کردن، سرنگون کردن.
- Die Revolutionäre stürzten den Diktator.انقلابیون دیکتاتور را سرنگون کردند.
- Der Skandal stürzte die Regierung in eine Krise.این رسوایی دولت را به بحران انداخت.
3
sich + auf + Akkusativ (sich auf etwas stürzen)
با عجله و با شدت به سمت چیزی حرکت کردن یا خود را به چیزی انداختن.
- Die Kinder stürzten sich auf das Essen.بچهها به سمت غذا هجوم بردند.
- Er stürzte sich auf seinen Gegner im Ring.او در رینگ به سمت حریفش یورش برد.