niederstürzen
سقوط کردن، واژگون شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
از ارتفاع زیاد یا با شدت به سمت پایین سقوط کردن، فرو ریختن.
- Das Flugzeug stürzte plötzlich in die Tiefe nieder.هواپیما ناگهان به اعماق سقوط کرد.
- Der alte Baum stürzte bei dem Sturm nieder.درخت کهنسال در طوفان فرو ریخت.
2
intransitiv (بدون مفعول)
ناگهانی از پا افتادن، غش کردن (معمولاً به دلیل خستگی، ضعف یا شوک).
- Nach dem langen Marsch stürzte er erschöpft nieder.پس از پیادهروی طولانی، او از خستگی به زمین افتاد.
- Sie stürzte vor Schreck nieder, als sie die Nachricht hörte.با شنیدن خبر، او از ترس غش کرد و به زمین افتاد.