stürzen
سقوط کردن، افتادن
Beispiele
- Hilfe, ich ''stürze!کمک، دارم میافتم!
- Es gibt diese Augenblicke, wo man in ein Loch der Sinnlosigkeit ''stürzt'' und überlegt, ob nicht alles vertan ist, ob das, was man macht, ein falscher Weg ist.لحظاتی وجود دارد که انسان به گودال پوچی سقوط میکند و فکر میکند که آیا همه چیز بیهوده است، آیا کاری که انجام میدهد مسیر اشتباهی است.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
به طور ناگهانی به زمین افتادن یا از ارتفاعی پایین آمدن.
- Er ist die Treppe hinuntergestürzt.او از پلهها سقوط کرد.
- Das Glas stürzte vom Tisch und zerbrach.لیوان از روی میز افتاد و شکست.
2
Akkusativ
کسی یا چیزی را به زور از قدرت یا موقعیت خود برکنار کردن، سرنگون کردن.
- Die Revolution stürzte den König vom Thron.انقلاب پادشاه را از تخت سرنگون کرد.
- Man versuchte, die Regierung zu stürzen.آنها سعی کردند دولت را سرنگون کنند.
3
sich + auf + Akkusativ
با عجله و با شدت به سمت چیزی حرکت کردن یا خود را به چیزی انداختن.
- Die Kinder stürzten sich auf die Süßigkeiten.بچهها به سمت شیرینیها هجوم بردند.
- Er stürzte sich in die Arbeit, um den Termin einzuhalten.او خود را غرق در کار کرد تا به موعد مقرر برسد.