hinunterstürzen
به پایین افتادن، سقوط کردن، سر کشیدن (نوشیدنی)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(خودش) به پایین افتادن، سقوط کردن (از ارتفاع).
- Der Bergsteiger stürzte in die Tiefe hinunter.کوهنورد به اعماق سقوط کرد.
- Das Kind ist von der Leiter hinuntergestürzt.بچه از نردبان به پایین افتاد.
2
Akkusativ (transitiv, mit haben)
(چیزی را) به سرعت به پایین ریختن یا بلعیدن (مثلاً نوشیدنی، دارو).
- Er stürzte das Glas Wasser in einem Zug hinunter.او لیوان آب را در یک جرعه سر کشید.
- Sie musste die Medizin schnell hinunterstürzen.او مجبور شد دارو را سریع قورت دهد.