einstürzen
فرو ریختن، خراب شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(ساختمان، دیوار، سقف و غیره) فرو ریختن، آوار شدن.
- Das alte Haus ist gestern Abend eingestürzt.خانه قدیمی دیشب فرو ریخت.
- Nach dem Erdbeben stürzte die Brücke ein.پس از زلزله پل فرو ریخت.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(مجازی) از هم پاشیدن، سقوط کردن (سیستم، اقتصاد، امیدها).
- Das Finanzsystem droht einzustürzen.سیستم مالی در آستانه فروپاشی است.
- Nach dem Verrat stürzte ihre Hoffnung ein.پس از خیانت، امید او از بین رفت.