stacheln

Aussprache: /ˈʃtaxl̩n/
Wortzerlegung: sta·cheln
فعل

تیغ زدن؛ تحریک کردن، برانگیختن

Beispiele

  • Der Kaktus ''stachelt'' ganz schön.کاکتوس خیلی تیغ دارد.
  • Mach weiter, das ''stachelt'' nur meine Phantasie.ادامه بده، این فقط تخیل من را تحریک می‌کند.

Bedeutungen

1 jdn./etw. (Akkusativ)

خاراندن یا نیش زدن (مانند خار یا حشره)

  • Die Rose stachelte ihn am Finger.گل رز انگشت او را خاراند.
  • Vorsicht, die Brennnesseln stacheln!مواظب باش، گزنه‌ها نیش می‌زنند!
2 jdn. zu etw. (Dativ)

کسی را به چیزی ترغیب یا تحریک کردن (کمتر رایج، اغلب با حروف اضافه 'an' یا 'zu' استفاده می‌شود)

  • Sein Ehrgeiz stachelte ihn zu Höchstleistungen an.جاه‌طلبی‌اش او را به اوج عملکرد ترغیب کرد.
  • Manchmal stachelt er seine Freunde zu Streichen an.گاهی اوقات او دوستانش را به شوخی‌های شیطنت‌آمیز تحریک می‌کند.