stacheln
تیغ زدن؛ تحریک کردن، برانگیختن
Beispiele
- Der Kaktus ''stachelt'' ganz schön.کاکتوس خیلی تیغ دارد.
- Mach weiter, das ''stachelt'' nur meine Phantasie.ادامه بده، این فقط تخیل من را تحریک میکند.
Bedeutungen
1
jdn./etw. (Akkusativ)
خاراندن یا نیش زدن (مانند خار یا حشره)
- Die Rose stachelte ihn am Finger.گل رز انگشت او را خاراند.
- Vorsicht, die Brennnesseln stacheln!مواظب باش، گزنهها نیش میزنند!
2
jdn. zu etw. (Dativ)
کسی را به چیزی ترغیب یا تحریک کردن (کمتر رایج، اغلب با حروف اضافه 'an' یا 'zu' استفاده میشود)
- Sein Ehrgeiz stachelte ihn zu Höchstleistungen an.جاهطلبیاش او را به اوج عملکرد ترغیب کرد.
- Manchmal stachelt er seine Freunde zu Streichen an.گاهی اوقات او دوستانش را به شوخیهای شیطنتآمیز تحریک میکند.