anstacheln
برانگیختن، تحریک کردن، تشویق کردن (به تلاش بیشتر)
Beispiele
- Auf jeden Fall ''wird'' es den Ehrgeiz der Chinesen weiter ''anstacheln,'' technologisch auf eigenen Füßen zu stehen.به هر حال این امر جاهطلبی چینیها را برای ایستادن بر پاهای خود از نظر فناوری بیشتر برمیانگیزد.
Bedeutungen
1
jdn. (Akk.) zu etw. (Dat.)
کسی را به انجام کاری (معمولاً منفی یا پرخاشگرانه) تحریک کردن یا برانگیختن.
- Er stachelte die Menge zur Gewalt an.او جمعیت را به خشونت تحریک کرد.
- Lass dich nicht von anderen zu solchen Taten anstacheln.اجازه نده دیگران تو را به چنین کارهایی تحریک کنند.
2
jdn. (Akk.)
کسی را به انجام کاری (مثلاً رقابت یا تلاش بیشتر) تشویق کردن یا انگیزه دادن.
- Der Trainer stachelte seine Mannschaft zu Höchstleistungen an.مربی تیمش را به بهترین عملکردها تشویق کرد.
- Die Konkurrenz stachelt uns an, immer besser zu werden.رقابت ما را تحریک میکند که همیشه بهتر شویم.