staken

Aussprache: /ˈʃtaːkən/
Wortzerlegung: sta·ken
فعل

با قدم‌های بلند و ناموزون راه رفتن (مانند لک‌لک)؛ قایق را با چوب‌دستی در آب‌های کم‌عمق به جلو راندن

Beispiele

  • Sie beobachteten die Storche, die durch das seichte Wasser ''stakten.آنها لک‌لک‌هایی را تماشا می‌کردند که در آب‌های کم‌عمق قدم می‌زدند.
  • Geschickt ''stakte'' er das Boot gegen den Strom.او ماهرانه قایق را خلاف جریان آب به جلو راند.
  • Afrikaner ''stakten'' ursprünglich in wackeligen Einbäumen an Mangrovenküsten umher.آفریقایی‌ها در اصل با قایق‌های باریک و لرزان در سواحل مانگرو حرکت می‌کردند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با چوب یا میله (قایق را) حرکت دادن، راندن

  • Der Gondoliere stakte sein Boot durch die Kanäle Venedigs.گوندولیر قایق خود را از طریق کانال‌های ونیز با چوب حرکت می‌داد.
  • Sie stakten das Floß vorsichtig über den Fluss.آنها با احتیاط کلک را از روی رودخانه با چوب راندند.