stakkatohaft
منقطع، بریده بریده
Bedeutungen
1
اجرا شده به صورت منقطع، با وقفههای کوتاه بین نتها یا صداها؛ در موسیقی و گفتار به کار میرود.
- Der Geiger spielte die Passage stakkatohaft.ویولننواز قطعه را به صورت منقطع نواخت.
- Seine Antworten waren kurz und stakkatohaft.پاسخهای او کوتاه و بریده بریده بود.
- Das Trommelspiel war rhythmisch und stakkatohaft.نواختن درام ریتمیک و منقطع بود.
2
به صورت کلیتر، به هر چیزی که به صورت ناپیوسته، با وقفههای زیاد یا به صورت گسسته رخ میدهد.
- Die Kommunikation verlief nur stakkatohaft.ارتباط فقط به صورت منقطع برقرار بود.
- Sein Fortschritt war stakkatohaft, mit vielen Rückschlägen.پیشرفت او منقطع بود، با عقبگردهای فراوان.
- Die stakkatohafte Beleuchtung flackerte.نورپردازی منقطع چشمک میزد.