stakkatohaft

Aussprache: /ʃtakatoˈhaft/
Worttrennung: stak·ka·to·haft
صفت

منقطع، بریده بریده

Bedeutungen

1

اجرا شده به صورت منقطع، با وقفه‌های کوتاه بین نت‌ها یا صداها؛ در موسیقی و گفتار به کار می‌رود.

  • Der Geiger spielte die Passage stakkatohaft.ویولن‌نواز قطعه را به صورت منقطع نواخت.
  • Seine Antworten waren kurz und stakkatohaft.پاسخ‌های او کوتاه و بریده بریده بود.
  • Das Trommelspiel war rhythmisch und stakkatohaft.نواختن درام ریتمیک و منقطع بود.
2

به صورت کلی‌تر، به هر چیزی که به صورت ناپیوسته، با وقفه‌های زیاد یا به صورت گسسته رخ می‌دهد.

  • Die Kommunikation verlief nur stakkatohaft.ارتباط فقط به صورت منقطع برقرار بود.
  • Sein Fortschritt war stakkatohaft, mit vielen Rückschlägen.پیشرفت او منقطع بود، با عقب‌گرد‌های فراوان.
  • Die stakkatohafte Beleuchtung flackerte.نورپردازی منقطع چشمک می‌زد.