vorstehen

Aussprache: /ˈfoːɐ̯ˌʃteːən/
Wortzerlegung: vor·ste·hen
فعل

ریاست کردن، بیرون زده بودن

Bedeutungen

1 Dativ

سرپرستی یا ریاست بخش، سازمان یا کمیته‌ای را بر عهده داشتن

  • Er steht der Abteilung seit fünf Jahren vor.او پنج سال است که ریاست این بخش را بر عهده دارد.
  • Wer wird dem Komitee vorstehen?چه کسی ریاست کمیته را بر عهده خواهد داشت؟
2 (ohne Objekt)

از یک سطح برجسته بودن یا جلوتر زدن (دندان، صخره)

  • Die oberen Zähne stehen bei ihm etwas vor.دندان‌های بالایی او کمی جلو زده‌اند.