stangeln

Aussprache: /ˈʃtaŋl̩n/
Wortzerlegung: stan·geln
فعل

ترک کردن مدرسه بدون دلیل موجه، غیبت از مدرسه

Beispiele

  • Nur" 15 Prozent der 15-jährigen Schüler "''stangeln''" laut einer OECD-Untersuchung aus den Jahren 2000 und 2001طبق تحقیقی از سازمان همکاری و توسعه اقتصادی در سال‌های 2000 و 2001، تنها 15 درصد از دانش‌آموزان 15 ساله مدرسه را می‌پیچانند.

Bedeutungen

1 Intransitiv

به صورت غیررسمی: از یک میله یا ستون بالا رفتن یا با کمک آن حرکت کردن.

  • Die Kinder stangelten am Klettergerüst hoch.بچه‌ها از میله‌های دستگاه کوهنوردی بالا رفتند.
  • Er stangelte sich vorsichtig am Geländer entlang.او با احتیاط خود را در امتداد نرده حرکت داد.