stationär
ثابت، مقیم، بستری (در بیمارستان)
Bedeutungen
1
در بیمارستان بستری؛ نیازمند اقامت در مرکز درمانی برای درمان.
- Der Patient muss noch drei Tage stationär behandelt werden.بیمار باید سه روز دیگر بستری بماند و تحت درمان قرار گیرد.
- Eine stationäre Aufnahme ist für diese Operation notwendig.بستری شدن برای این عمل جراحی ضروری است.
- Sie war wegen einer schweren Infektion mehrere Wochen stationär.او به دلیل یک عفونت شدید چندین هفته بستری بود.
2
ثابت، بدون حرکت، در یک مکان مشخص باقیمانده؛ غیرمتحرک.
- Die stationäre Überwachung der Patientendaten erfolgt rund um die Uhr.نظارت ثابت بر دادههای بیمار به صورت شبانهروزی انجام میشود.
- Das Gerät ist für den stationären Einsatz in einem Labor konzipiert.این دستگاه برای استفاده ثابت در یک آزمایشگاه طراحی شده است.
- Ein stationärer Handelspunkt ist oft besser sichtbar als ein mobiler Stand.یک نقطه تجاری ثابت اغلب بهتر از یک غرفه متحرک قابل مشاهده است.
3
مقیم، ساکن در یک محل؛ غیرمهاجر.
- Die Firma hat sowohl mobile als auch stationäre Mitarbeiter.این شرکت هم کارکنان سیار و هم کارکنان مقیم دارد.
- Er ist ein stationärer Bewohner des Viertels seit vielen Jahren.او سالهاست که یکی از ساکنان مقیم این محله است.
- Die stationäre Bevölkerung der Stadt ist im letzten Jahrzehnt gewachsen.جمعیت مقیم شهر در دهه گذشته افزایش یافته است.