stationär

Aussprache: /stat͡si̯oˈnɛːɐ/
Worttrennung: sta·ti·o·när
صفت

ثابت، مقیم، بستری (در بیمارستان)

Bedeutungen

1

در بیمارستان بستری؛ نیازمند اقامت در مرکز درمانی برای درمان.

  • Der Patient muss noch drei Tage stationär behandelt werden.بیمار باید سه روز دیگر بستری بماند و تحت درمان قرار گیرد.
  • Eine stationäre Aufnahme ist für diese Operation notwendig.بستری شدن برای این عمل جراحی ضروری است.
  • Sie war wegen einer schweren Infektion mehrere Wochen stationär.او به دلیل یک عفونت شدید چندین هفته بستری بود.
2

ثابت، بدون حرکت، در یک مکان مشخص باقی‌مانده؛ غیرمتحرک.

  • Die stationäre Überwachung der Patientendaten erfolgt rund um die Uhr.نظارت ثابت بر داده‌های بیمار به صورت شبانه‌روزی انجام می‌شود.
  • Das Gerät ist für den stationären Einsatz in einem Labor konzipiert.این دستگاه برای استفاده ثابت در یک آزمایشگاه طراحی شده است.
  • Ein stationärer Handelspunkt ist oft besser sichtbar als ein mobiler Stand.یک نقطه تجاری ثابت اغلب بهتر از یک غرفه متحرک قابل مشاهده است.
3

مقیم، ساکن در یک محل؛ غیرمهاجر.

  • Die Firma hat sowohl mobile als auch stationäre Mitarbeiter.این شرکت هم کارکنان سیار و هم کارکنان مقیم دارد.
  • Er ist ein stationärer Bewohner des Viertels seit vielen Jahren.او سال‌هاست که یکی از ساکنان مقیم این محله است.
  • Die stationäre Bevölkerung der Stadt ist im letzten Jahrzehnt gewachsen.جمعیت مقیم شهر در دهه گذشته افزایش یافته است.