stationieren
مستقر کردن، گماشتن
Beispiele
- […] China hat nach US-Angaben auf den […] Spratly-Inseln Raketen und Marschflugkörper ''stationiert'' […].طبق گفته ایالات متحده، چین موشکها و موشکهای کروز را در جزایر اسپراتلی مستقر کرده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را در مکانی خاص قرار دادن یا اسکان دادن، به ویژه نظامی.
- Die Truppen wurden an der Grenze stationiert.نیروها در مرز مستقر شدند.
- Das Unternehmen stationiert seine Mitarbeiter oft im Ausland.شرکت اغلب کارمندان خود را در خارج از کشور مستقر میکند.