abstatten
تقدیم کردن، ادا کردن (رسمی)
Beispiele
- Nach Tische Herr Hofrath Vogel, der von Herrn von Müffling zurückkehrte und von dessen bessern Befinden Bericht ''abstattete.پس از شام، آقای هوفرات فوگل، که از آقای فون میفلینگ بازگشته بود و از بهبود حال او گزارش میداد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به کسی تقدیم کردن یا انجام دادن (معمولاً به صورت رسمی یا به عنوان وظیفه)
- Wir müssen dem Chef noch einen Bericht abstatten.ما هنوز باید گزارشی به رئیس ارائه دهیم.
- Sie hat ihrer Freundin einen Besuch abgestattet.او به دوستش سری زد (دیداری انجام داد).
2
Akkusativ
چیزی را پس دادن یا جبران کردن (معمولاً به صورت استعاری)
- Er musste für seine Taten Rechenschaft abstatten.او مجبور بود برای اعمالش پاسخگو باشد.
- Ich werde dir diesen Gefallen irgendwann abstatten.من این لطف تو را بالاخره جبران خواهم کرد.