فعل
سوراخ کردن، گزیدن، نیش زدن، فرو کردن
معانی و تعاریف stechen:
- یک حشره با نیش خود به کسی آسیب رساندن.
- یک شیء نوکتیز را به چیزی یا کسی فرو کردن.
- دردی تیز و ناگهانی احساس کردن.
جملات نمونه برای stechen:
Zur sicheren Aufbewahrung ''sticht'' man Nadeln am besten in ein Nadelkissen.
برای نگهداری مطمئن، سوزنها را بهتر است در یک جاسوزنی فرو کرد.
Gestern habe ich mich beim Nähen viermal ''gestochen''.
دیروز هنگام خیاطی چهار بار دستم سوراخ شد (سوزن رفت تو دستم).
Da sitzt eine Wespe! Sei vorsichtig, damit sie dich nicht ''sticht''!
آنجا یک زنبور نشسته است! مراقب باش که تو را نیش نزند!