vorstecken
در جلو قرار دادن، به جلو سنجاق کردن، تعیین کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را در قسمت جلو قرار دادن یا فرو کردن
- Er steckte den Schlüssel ins Schloss vor.او کلید را در قفل فرو کرد.
- Sie steckte sich eine Blume ins Haar vor.او یک گل در موهایش گذاشت.
2
Akkusativ
اهداف یا خواستههایی را مطرح کردن یا پیشبینی کردن
- Er steckte hohe Ansprüche an die Qualität vor.او خواستههای بالایی را برای کیفیت مطرح کرد.
- Die Partei steckte neue Ziele für die Zukunft vor.حزب اهداف جدیدی را برای آینده پیش کشید.